خداحافظی بی‌سروصدا در نیمه‌شب اداری

دیوان اقتصاد گزارش می دهد

خداحافظی بی‌سروصدا در نیمه‌شب اداری

عزل سالاری از تأمین اجتماعی؛ پایان یک دوره یا حلقه‌ای از پازل بزرگ‌تر رفاهی؟

در سیاست و مدیریت ایران، زمان صادر شدن یک حکم هرگز بی‌معنا نیست. انتخاب روز تعطیل برای برکناری مصطفی سالاری از سازمان تأمین اجتماعی، زمانی که تنها ۲۱ ماه از دومین دوره مسئولیت‌اش می‌گذشت و در آستانه اربعین، بیش از هر چیز زبان گویای یک جدایی حساب‌شده بود. اما آنچه این خبر را به ماجرایی بزرگ‌تر پیوند می‌زند، هم‌زمانی‌اش با گمانه‌زنی‌های فزاینده درباره سرنوشت خودِ وزارت رفاه است.

عزل در آستانه اربعین؛ زمان‌بندی که پرسش می‌آفریند
به گزارش دیوان اقتصاد ،با حکمی که روز ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ از سوی احمد میدری، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی صادر شد، مصطفی سالاری از مدیرعاملی سازمان تأمین اجتماعی کنار رفت و غلامحسین محمدی، معاون وزیر و رئیس سازمان آموزش فنی و حرفه‌ای، به عنوان سرپرست جای او را گرفت.
جابه‌جایی در رأس نهادی به وسعت تأمین اجتماعی، خود به تنهایی رویدادی کم‌سابقه نیست. اما چند عامل هم‌زمان، این اتفاق را از یک تغییر اداری مرسوم جدا می‌کند: برکناری در روز تعطیل، در آستانه اربعین و تنها ۲۱ ماه پس از آغاز دومین دوره مسئولیت سالاری، در فضایی که زمزمه‌های سرنوشت خودِ وزارت رفاه روزبه‌روز بلندتر می‌شود.
انتخاب زمان، در سیاست و مدیریت ایران هرگز تصادفی نیست. الگوی رایج در چنین جابه‌جایی‌هایی، انتشار خبر در ساعات خلوت خبری است تا موج اولیه واکنش‌ها مدیریت شود. اما کاهش بار خبریِ مقارن با ایام اربعین، این‌بار نتوانست ابعاد ماجرا را پنهان کند.
سالاری چهره‌ای تازه در تأمین اجتماعی نبود. او نخستین بار در تیرماه ۱۳۹۸ و در دولت دوازدهم به این سمت رسید و تا شهریور ۱۴۰۰ آن را در دست داشت. بازگشتش در دولت چهاردهم، ابتدا با سمت سرپرستی در آبان ۱۴۰۳ و سپس صدور حکم رسمی مدیرعاملی آغاز شد؛ اما این دومین دوره، برخلاف تجربه اول، عمر کوتاهی داشت.
خروج او با یادداشت خداحافظی همراه شد؛ یادداشتی که در فضای رسانه‌ای، بیش از آنکه واکنشی فنی باشد، امضایی بر یک جدایی مدیریتی تلقی شد. نوع وداع مدیر اسبق، در عرف مدیریتی کشور، معمولاً یا نشانه پذیرشِ نرم تغییر است یا مقاومتی نرم در برابر آن.

غلامحسین محمدی؛ مدیری از جنس هماهنگی با ستاد
انتخاب جانشین، بیش از خودِ برکناری، گویای جهت‌گیری وزارت رفاه است. غلامحسین محمدی با مدرک دکتری مدیریت و سیاست‌گذاری عمومی از دانشگاه تهران، پیش از این تصدی قائم‌مقامی سازمان بازنشستگی شهرداری تهران، عضویت در هیأت‌مدیره سازمان شهرک‌های صنعتی و ریاست مرکز ارتباطات و اطلاع‌رسانی شهرداری تهران در دوره پیروز حناچی را در کارنامه دارد؛ و شاخص‌ترین سمت او، معاونت وزارت کار و مسئولیت سازمان آموزش فنی و حرفه‌ای در دولت چهاردهم است.
مجموعه این سوابق، پیامی روشن دارد: وزیر به دنبال مدیری است که خط فکری‌اش با ستاد وزارتخانه گره خورده باشد، نه کسی که پیشینه طولانی‌مدت در خودِ سازمان دارد و ممکن است سبک و سلیقه‌ای مستقل را پی بگیرد. به بیان ساده‌تر، انتخاب محمدی را می‌توان «مدیریت با کد هماهنگی» توصیف کرد.
در حکم رسمی، به دلیل مشخصی برای این جابه‌جایی اشاره نشده است. اما گزارش‌های رسانه‌ای و تحلیل‌ها، هم‌صدا از «اختلاف‌نظرهای فزاینده میان وزیر و مدیرعامل سابق» سخن می‌گویند؛ اختلاف‌هایی که دامنه آن به مدیریت منابع و مصارف سازمان، نحوه اجرای تکالیف برنامه هفتم توسعه و روش‌های تحقق پایداری صندوق کشیده شده است. سالاری در هفته‌های پایانی مسئولیت‌اش، بارها بر لزوم اصلاحات قانونی برای نجات ساختار مالی سازمان تأکید کرده بود.

این نهاد، صرفاً یک صندوق بیمه نیست
برای درک وزن این تغییر، باید از تصویر رایج بیرون آمد. تأمین اجتماعی در نگاه عام، نهادی برای پرداخت مستمری و پوشش درمان بازنشستگان است. اما واقعیت ساختاری آن، چندان هم ساده نیست.
این سازمان در عمل یک هلدینگ اقتصادی چندلایه است که رد پای آن در عمق بازار سرمایه و در سهام بنگاه‌های صنعتی و خدماتی کشور دیده می‌شود. دارایی‌های آن، تنها پشتوانه معیشت میلیون‌ها ایرانی نیست؛ بخشی از اهرم‌های اقتصادی ملی به شمار می‌رود. به همین دلیل، هر تغییر در رأس این نهاد، برای سهامداران و فعالان بازار سیگنالی ارسال می‌کند که نمی‌توان آن را نادیده گرفت.
پرسش واقعی این روزها دقیقاً همین‌جاست: مدیرِ تازه، چه رویکردی به این ثروت عمومی خواهد داشت؟ دوره جدید، فصل شفاف‌سازی دارایی‌ها و ارتقای بهره‌وری است یا ادامه سیاست‌های محافظه‌کارانه پیشین؟ پاسخ این پرسش، به‌سادگی تعیین سرنوشت یک مدیر نیست؛ به الگوی اداره بخشی از ثروت ملی گره خورده است.

برکنار از تأمین اجتماعی، نامزد وزارت؟ پارادوکسی که سنگین است
اینجاست که ماجرا پیچیده‌ترین لایه‌های خود را نمایان می‌کند.
هم‌زمان با انتشار خبر عزل سالاری، موجی از گزارش‌های غیررسمی درباره آینده احمد میدری نیز فضای رسانه‌ای را پر کرد. برخی منابع از توافقاتی میان دولت و مجلس برای تغییر وزیر رفاه سخن گفتند و در میان این هیاهو، نام خودِ سالاری به عنوان یکی از گزینه‌های احتمالی جانشینی میدری نیز مطرح شد.
این پارادوکس، ظرافتی دارد که نمی‌شود از آن به‌سادگی گذشت. مدیری که به تازگی از بزرگ‌ترین نهاد زیرمجموعه برکنار شده، در گمانه‌زنی‌ها برای صندلی خودِ وزیر نام برده می‌شود. این تضاد، یا باید به معنای آن باشد که این زمزمه‌ها صرفاً واکنش طبیعی رسانه‌ها به خلاء اطلاعاتی است، یا آنکه عزل سالاری، حرکتی حساب‌شده در قالب یک بازآرایی بزرگ‌تر بوده است.
هر دو سناریو توجیه‌پذیر است، اما هیچ‌کدام هنوز اثبات‌پذیر نیست. آنچه در یک نقطه ثابت می‌ماند، آن است که هیچ مرجع رسمی درباره سرنوشت وزارت رفاه اظهارنظر نکرده است. و در فضای سیاسی ایران، تا وقتی سخن رسمی نیامده، همه‌چیز در مدار احتمال می‌چرخد.

دو سطح پیامد؛ یک پیام راهبردی
این تحول را می‌توان در دو تراز سنجید. در سطح خرد، هر دوره گذار مدیریتی در نهادی به این وسعت، با ابهام درباره جهت‌گیری سیاست‌ها همراه است؛ ابهامی که بی‌واسطه بر کیفیت خدمات بیمه‌ای، پایداری منابع صندوق و معیشت مستمری‌بگیران اثر می‌گذارد.
در سطح کلان اما، پیام این تغییر خطاب به فعالان اقتصادی و ناظران سیاسی است: در یکی از تأثیرگذارترین حوزه‌های حاکمیتی، موج بازآرایی قدرت آغاز شده است. سرمایه‌گذاران این روزها در جست‌وجوی نشانه‌ای‌اند که به آن‌ها بگوید کشور در حال عبور به سوی انضباط مالی حرفه‌ای‌تر است، یا آنکه مدیریت نهادهای اقتصادی همچنان در چنبره ملاحظات سیاسی باقی خواهد ماند.

سه نشانه‌ای که باید در هفته‌های پیش‌رو رصد کرد
وقایع روزهای اخیر هنوز در حال شکل‌گیری‌اند و اخبار رسمی درباره علت دقیق جابه‌جایی و سرنوشت وزارت رفاه منتشر نشده است. در این میانه، سه نقطه را می‌توان نشانه‌های کلیدی جهت‌گیری آینده دانست.
نخست، مواضع مدیرعامل سرپرست درباره دارایی‌های سازمان و نحوه مدیریت بنگاه‌های زیرمجموعه؛ دوم، واکنش بازار سرمایه به این تغییر و جهت جریان نقدینگی در سهام وابسته به صندوق؛ و سوم، سرنوشت اخبار رسمی درباره وزارت رفاه که تا امروز در حد گمانه‌زنی مانده است.
هرچه از روز ۲۱ مرداد بگذرد، تصویر روشن‌تری از اینکه این تحول پایان یک دوره است یا آغاز روندی بزرگ‌تر، ترسیم خواهد شد. اما آنچه همین امروز می‌توان با اطمینان گفت، آن است که تأمین اجتماعی ایران به نقطه‌ای رسیده که تصمیم‌های مدیریتی‌اش دیگر صرفاً معیشت بازنشستگان را تعیین نمی‌کند؛ بلکه سمت‌وسوی بخش مهمی از اقتصاد کشور را نیز رقم می‌زند.




ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید.

کانال تلگرام دیوان اقتصاد صفحه اینستاگرام دیوان اقتصاد
.
.
.
.